سخن سردبیر
موقعیت شما: صفحه یک»سخن سردبیر

نظریه پردازان، بلندگوها و همه دستگاه تبلیغاتی، با بمباران اطلاعات ، عصر امروز را عصر «انفجار اطلاعات » می خوانند. رادیوها، تلویزیونها ، ماهواره ها و صدها شبکه کامپیوتری ، هر روزه میلیونها کلمه از اطلاعات پراکنده ، سطحی و بی بنیاد را بر ذهن و روان مردمان آوار می کنند و ذهنشان را در چنبره آن اسیر می سازند.

حسب آنچه که روایات و احادیث رسیده از آل‌محمّد(ع) اعلام می‌دارند، پیش از دمیدن صبح صادق و پرکشیدن خورشید امامت از پشت کوه غیبت، طوفانی سخت، همه پهنه زمین را در می‌نوردد. عموم کسانی که چونان «مسیحیان صهیونیست»، از واقعه شریف ظهور «منجی موعود»، تصویری و توصیفی خوفناک و چیزی مانند قیامت کبری ارائه می‌کنند، در غفلت و بی‌خبری از این طوفان پیش از واقعه شریف و رحمانی، ظهور امام رحمت را به غلط، چونان بلایی کمرشکن و منهدم‌کننده زمین و منعدم کننده انسان توصیف می‌نمایند.

لفظ «تعصّب»، به واسطه سابقه و تجربه انسان‌ها از مصادیق آن، در مناسبات و مراودات اجتماعی، مفهومی منفی و ناروا را متبادر به ذهن می‌سازد. به عبارت دیگر، از آن به عنوان یكی از صفات رذیله و پست انسانی، یاد می‌شود و صورتی از وابستگی غیر منطقی به امری را در اذهان جلوه‌گر می‌سازد. از این رو، عموماً تعصّب را به عنوان مانعی برای درك حق و عاملی برای برتری دادن باطل می‌شناسند. تردیدی نیست كه در طول تاریخ، همین وجه از تعصّب، مشكلات و پیامدهای ناگوار بسیاری را برای بشر به وجود آورده است. چنان كه، تعصّب‌های ناروا، باعث بروز درگیری‌های بسیاری در مسیر گسترش اندیشه و فرهنگ انبیای عظام الهی بوده است.

از سال‌های آخر امارت آقای احمدی‌نژاد بود که بحران، دامن فرهنگ و اهالی آن را گرفت و هرچه گذشت بر کمّ و کیف آن افزوده شد. ناشر، نویسنده و مطبوعات نیز در کشمکش میان تورّم و رکود، چشم بر گردش جام دوختند و هماره این خیال را در خود پروردند که پس از زمستان سرد، پس از رکود و انجماد، بهار گشایش و فرح‌بخش را به تجربه خواهند نشست.

خدا رحمت کند! در دانشگاه، استاد سالخورده‌ای داشتم که گاه و بیگاه، هنر و علم مردان نامور عهد گذشته را به روی ما می‌آورد، گفت:
قدیم‌ها، برخی از مردان، به پشتی تکیه می‌زدند و یک دور تفسیر قرآن، مثل «کشف الاسرار» می‌نوشتند و بلند می‌شدند. این روزها، هر کس بتواند از روی این تفاسیر بخواند، به او مدرک دکترای ادبیات می‌دهند...

آنگاه كه از بالا و بُعد آسمانی و ناحیه جاعل خلیفه، به خلافت انسان در زمین بنگریم، نیابت و جانشینی است و آنگاه كه از بعد زمینی و بشری و از ناحیه خلیفه شونده و با تكیه بر نقش انسان به موضوع خلافت عمومی نظر كنیم، امامت و رهبری است؛ یعنی هم انسان را به عنوان جانشینی خدا در زمین می‌یابیم و هم به عنوان امام و رهبر و حاكم.

ماه پیش، وقتی برای شرکت در مراسم ازدواج یکی از اقوام، به یکی از هتل‌های این شهر عریض و طویل دعوت شدیم، اگر چه هتل موقعیتی متوسط داشت، امّا سالن‌های متعدّدش این امکان را فراهم آورده بود تا به طور هم‌زمان، به چند مراسم خدمت‌رسانی کند. از قضا، مراسم جشن و سوری که ما بدان دعوت شده بودیم، مصادف شده بود با مراسم چهلمین روز درگذشت هم‌وطنی دیگر.

پشت سر گذاشتن دو دهه از فعّالیت فرهنگی و مهدوی، زیر چتر سبز و نام مبارک «موعود مقدّس»، و ورود به سومین دهه، دیگربار، زنگ هشدار و بیدار باش را برایمان به صدا درآورد. «هشدار! فرصت‌ها درگذرند.»...

یادش بخیر، روزهایی که ناشران و تولید کنندگان محصولات فرهنگی (کتاب و لوح فشرده و ...) برای چاپ و تکثیر آثار جدید خود، در نوبت چاپ و تکثیر و صحافی می‌ماندند.

// آدمی، آثار وضعی تماس با پدیده‌های فیزیکی را در وقت تجربه می‌فهمد و برای در امان ماندن از آثار سوء آنها، قواعدی را وضع و مراعات می‌کند؛ امّا به دلیل بی‌خبری از آثار وضعی پدیده‌های ماورائی، برای در امان ماندن از آثار سوء آنها، چاره‌ای نمی‌اندیشد؛ برای برخورداری از عواقب حسن و زیبای آنها نیز اندیشه نمی‌کند و لاجرم همواره دست تهی می‌ماند.//

4
صفحه 4 از 12